آن جغدک بی پروا پر پر زد و مرد
جایش را
گنجشکی لرزان گرفت
تیر های بی سامانی که زمین زمخت را
پناه بال های آتش گرفته اش ساخت
بی رمق
چشم های پر آبش را در آورد
به کور ترین نقطه ی دنیا پرتاپ کرد
از پلک هایش خون می چکید
از لب هایش
خوف!
از گوش هایش
فحش!
از شب هایش
سکوت!
و صدا های خاموش شده
پوست پیکرش را می سوزاند
به مانند بال هایش
که خاکستر بودند...!
گربه ی سیاه شوم نیست...
ما را در سایت گربه ی سیاه شوم نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 101