امروز همان روزیست که در انتظارش بودی
امروز همان روزیست که انتظارش را نمیکشیدم
تو میدانستی روزی میآید که من
مبهوت عاشقانه های متعفنت میشوم؟!
به یاد روزهای زرد با تو بودن پلک میزنم؟!
تو رفتی تا من را بسوزانی
و من
بچگانه
به این میاندیشیدم که دوستم داری!
که چندین 365 روز سرد را با توهم اینکه تو
عاشقم بودی
و تپش قلبم را میشناختی
بمانم
و نمیرم
اما
این روزهای نکبت وار
بی هیچ انگیزه ای
زنده ام
با اینکه میدانم
تو هم توهمی بیش نبودی
و از چشم های بی اندازه بزرگت
آرزوی مثله مثله شدن من
شنیده میشد
من مانده ام و نمیدانم چرا...!
گربه ی سیاه شوم نیست...ما را در سایت گربه ی سیاه شوم نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 117