برای بار اول
آغاز شدم دیروز
آغازی نه از سر اجبار و نخواستن
خواستم باشم و در دقیقه ای موهوم خود را عریان و خونین
یافتم
اشک نریختم
خیره به اقبالی سیاه
خیره به بخل گذر لحظه ها
من دیروز
امروز
و هر زمانی
متولد می شوم
هر آن که امر کنم...!
گربه ی سیاه شوم نیست...ما را در سایت گربه ی سیاه شوم نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 25
ما را در سایت گربه ی سیاه شوم نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 98
ما را در سایت گربه ی سیاه شوم نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67
من تشنج میکنم که تو
در آغوشم بگیری
و تو
میسوزانیم و خاکسترم را لگد مال میکنی
من اشک میریزم که تو
لبخندم را جستجو کنی
و تو
بر قلبم تف میکنی
من نمیروم که تو
بودنم را ستایش کنی
و تو
ضعف و بی جانی ام را بر سرم میکوبی
حماقت من و بی رحمی تو
دنیای بی شوق و نوری از عشق ساخته است.
باید خاموش شویم
اگر زنده بمانیم!
گربه ی سیاه شوم نیست...ما را در سایت گربه ی سیاه شوم نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66
سرگذشت این کودک پنج ساله
بلوغ نیست!
او همان جنین سقط شده ایست
که خون دلم را در دهانش ریختم
میان قنداق پر پیچیدمش
و او
فاسد شد!
تنها تکه گوشتی بی جان بود
خریت خاموش من او را دفن نکرد
و ابلهانه می اندیشیدم
که قنداق پر و خون پر طرفدار من، می رویاندش!
همچون گلدانی خشک
امید به زنده کردنش داشتم!
افسوس که او، مرده بود..
گربه ی سیاه شوم نیست...ما را در سایت گربه ی سیاه شوم نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80